۲۰۰۹/۱۱/۲

جوهر زندگی

براستی آزادی ما ، با هر حرکتی که برای تحکیم و تثبیت آن صورت می پذیرد، عادتهای روزافزونی خلق می کند که عاقبت آن را خفه خواهند کرد،مگر آنکه آزادی با تلاش و تقلای بی امان، پیوسته خود را تازه کند..."تکرار و عادت" گور آزادی ست...
زنده ترین و پوینده ترین اندیشه ها در قالب همان جمله ای که بیانگر آنهاست،خشک و منجمد می شوند...واژه به اندیشه یورش می آورد...و نهایتآ حروف، روح را می کشند...
اما اصل داستان آن است که نمودهای جزئی و خاص زندگی، نسبتآ ثابت و پایدارند و "بی حرکتیِ جعلی" ما را مجاب می کند که با هر چیز در حکم یک شیء رفتار کنیم ، نه یک "حرکتِ رو به جلو"...و فراموش می کنیم که همین تداوم و ماندگاریِ شکلِ آنها،فقط ظاهر بیرونیِ حرکتِ آنهاست.
گاهی در این میان ، در یک خیالِ گریز پا، جانِ نادیدنی آنها،پیش چشمان مان ظاهر می شود...این روشن بینیِ ناگهانی همانی ست که بعضی راز بزرگ حیات را در آن می بینند. شاید سرنخ اسرار زندگی همین باشد.همان عشق!همان عشقی که نشان می دهد هر نسل، سایه حمایت بر سر نسلی می اندازد که بعد از او می آید.
و این اشاره ی گذرایی ست، به این حقیقت، که زندگی بیش از هر چیز "شاهراه" است...و جوهر زندگی در حرکتی ست که "زنده گی" را منتقل می سازد.

پانوشت : از مبارز کوچکِ این روزها به شدت عصبانی و ناراحت ام... می روم که در یک خلوت رفیقانه یقه اش را بگیرم و بگویم چرا...؟